آفرینش
Sclupture
۱۳۹۵
گالری ایرانشهر

نقصان آفرینش

آفرینش همان خلق است و خلقت همان ساختن و خلاقیت. این همه، به پدیدار شدن و موجودیت یافتن چیز یا چیزها می­انجامد. بشر همواره پی یافتن منشاء و حقیقت آفرینش و حیات بوده و هست. شاید با دست یافتن به حقیقت امر، خود نیز قادر به آفرینش جهانی دیگر باشد.

مجموعه­ی "آفرینش" امیر معبد نیز گویی در پی کشف منشاء و ساز و کار خلقت ساخته شده است. جهانی که انگار از هفت پیکر آغاز شده و به عجایب المخلوقات رسیده است؛ هفت پیکر با هیبت­های قدرتمند و آرمانی، اما ناقص! ترکیبی از اندام خاص جانوران مختلف که گویی قرار است موجودی برتر و فراتر از حدود انسان و دیگر موجودات باشد؛ موجودی فرازمینی که پیش و پس از خلقت این جهان بوده و خواهد بود.

این پیکرها به مجسمه­های باستانی خدایان می­مانند که قدرت و شوکت موجودات مختلف، یکجا، در آنها گرد آمده و خود نشان حضور جاودان نیروهای وجودی آن­جهانی­اند. خدایانی که جهان، به اراده­ی ایشان به وجود آمده و با نظارت ایشان اداره می­گردد و به حکم ایشان پایان می­پذیرد. ایزدان و الهه­هایی که علاوه بر تمام توانایی­های انسانی، بال پرواز دارند و همچون نور آسمان­ها و زمین، از فراسوی ملکوت به ناسوت می­آیند و دوباره به لاهوت صعود می­کنند.

پیکرهای خدای­گونه­ی معبد، پیش از آن که به تکامل برسند به این جهان فراخوانده و گرفتار شده و پای در سنگ مانده­اند. فرشته­ای با پاهای کشیده و ظریف و بال­هایی که به جای کتف از کفل برآمده و دستان ناقص­اش به "ونوس میلو" می­ماند. نیم پیکرهایی که در میان راه تقابل و نزاع­شان، یک نئاندرتال ناقص، همچون جنینی در حال افتادن است. زن و مردی که در دایره­ی گردون، تا ابد گرفتار از پی یکدیگر بودن هستند؛ هرگز به هم نمی­رسند و شاید تداوم همدیگرند. گویی که این حلقه، مخلوق دانای کل ناقص اندامی است که با افتخار آن را در دستان پیش آمده­اش نمایش می­دهد. اغلب این مجسمه­ها جنسیت مشخصی ندارند و برخی هم دو جنسی­اند، درست مانند اغلب خدایان آفریننده در اسطوره­های کهن. پیکرهایی همواره آبستن که در زایشی مدام، نهایت خلقت ناقص خویش را به نمایش می­گذارند. اما همه­ی اینها چنان موجودات ناقص و وامانده­ای­اند که گویی هرگز نخواهند توانست بر خلقتی که مسبب آن بوده­اند نظارتی داشته باشند و پایانی بر آن رقم بزنند. چنین است که انگار این ناخدایان ناقص الخلقه، در هیئت فلز و سنگ، به زمین ما سقوط کرده و حالا با کمری خمیده و شکمی برآمده و اندامی که چندان ایستایی ندارد، بیهوده­تر از پیش، همچنان پای در سنگ ایستاده­اند.

زروان روح­بخشان