تمرد کردم

۲۸ آبان ۱۳۹۰

مجله ی آسمان، شماره ۹۳

باربد گلشیری

میدانم که بسیاری به کشتزار خرده میگیرند که آینه‌ی واقعیت نبوده است. بدیهی است که نبوده؛ کشتزار نه اعدام محض بود، نه خودکشی محض. جلادی اگر بود، خود هنرمند بود. به‌جای چارپایه قالب یخ سرخی زیر پای او بود که نرم‌ نرم آب میشد تا خرخره‌ی او را بیشتر بفشرد و گردنش را بیشتر بکشد. اما ارتباط کشتزار با جهان موازی با دستگاه هنر بسیار تنگانگ است. «کشتزار» درباره‌ی نظام هنر است و نقض بیننده و جایگاه شر. پیشتر مقاله‌ای درباره‌ی ‌‌بیا«نوازشم کن» معبد نوشته بودم. آنجا توضیح داده بودم که چرا «هنر بیش از هرچیزی و درست مانند علم، نظام و ایدئولوژی دستگاهی‌ست با قوانین مشروعش.» دستگاه هنر در «بیا نوازشم کن» و «کشتزار» به اعمالی مشروعیت میبخشد که خارج از آن دستگاه ممکن است شر دانسته شوند، درست مانند اعدام یا رجم که خارج از یک دستگاه قتل و شکنجه‌اند. حمله به کشوری یا ترور نیز به نام امنیت ملی مشروع میشوند و یا حتی عملی قهرمانانه خوانده میشوند. هم کسانی که در کار نخست معبد مشارکت کردند و در کار دوم حلق‌آویزشدن هنرمند را تماشا کردند و هم ما که گروه ناظر و محافظ بودیم، همه به قواعد دستگاه تن داده‌ایم. همکاری با دستگاه، تبعیت از اقتدار و حجیت آن عملی انفعالی نیست  بلکه تایید دستگاه و ساز و کار آن نیز هست. هم آن که تمرد میکند دست به انتخاب زده است و هم آن که تمرد نمیکند، برخلاف کار قبلی معبد، در این کار بسیاری انتخاب کردند تمرد کنند؛ بسیاری تلاش کردند حمله کنند و او را برهانند. بسیاری نیز تبعیت کردند، از جمله گروه محافظِ کار. در کار قبل حتی یک نفر هم چیزی نپرسید، اما در این کار بسیاری حتی فریاد زدند، اعتراض کردند. بیراه نرفته‌ام اگر بگویم که بسیاری از کار پیشین او آموخته بودند که باید تمرد کرد. من نیز پس از اعتراض‌های بسیاری و فریادهایی که یکی بر سرم کشید از دایره‌ی محافظان بیرون آمدم، تمرد کردم.

* گلشیری، باربد، دستگاه و تمرد، هنر فردا، شماره۴، تهران ۱۳۹۰

لطفا ایمیل خود را وارد کنید